رژیم چنج در راه است!؟

 

اردلان فرجی

 

به همان اندازە که رئیس جمهوری پیشین ایلات متحده آمریکا باور داشت که ایران کشوری کهن و دارای تمدنی دیرین است و اگر امروزه تعدادی آخوند و ملا برخلاف تمام سیر تاریخی در رأس کار قرار دارند کە ایران را به وضع کنونی رسانده اند، در نهایت خواهند رفت و به این دلیل باید با ایران ارتباطی بنیادی و ریشەای تر داشتە باشیم. گرچه این مقاله بنا ندارد تنها به تفسیر سیاست های دولت اوباما بپردازد و هدف از مطرح کردن این مسلە تنها یادآوری کوتاه از دیدگاه و دکتورین اوباما در مقابل ایران تحت حکومت رژیم جمهوری اسلامیست. اوباما بر آن باور بود که در ارتباط ریشەای با جمهوری اسلامی و تقویت طبقه متوسط ایرانی -که پایگاه اصلاح طلبان دولتی در داخل ایرانند- و مطرح نمودن ایران بعنوان قدرت منطقەای در خاورمیانه بطور خاص و تعدیل موقعیت و خصومت اسرائیل و عربستان سعودی،  میتواند زیر بنای ارتباطی ریشەای و سالم با این کشور را برقرار کند. اوباما در این راستا در نظر داشت با استفادە از برجام (توافقنامه اتمی غرب (5 + 1)، جمهوری اسلامی  که در نتیجه تحریم های اقتصادی جهانی به زانو در آمده بود را با برداشتن این تحریم ها و برگرداندن ایران به جامعه جهانی و اقتصاد جهانی، که میتوانست سرانجام به آزاد کردن مقداری از پول و سرمایەهای بلوک شده ایران بانجامید و در نتیجە با تزریق این پول خون تازه به اقتصاد ایران و طبقه متوسط تحصیل کرده که حامی و پایگاه اصلی اصلاح طلبان و شخص حسن روحانی بودند، جانی تازه گیرد و از این راه پروژە دموکراتیزه شدن ایران را به پیش ببرد. بعد از ٣ سال و تقبل و پرداخت باجهای سنگین و بزرگی از طرف آمریکا و شخص اوباما برای پیشبرد این دکترین، سرانجام اشتباه نظریه ایشان بر همگان نمایان گشت. حمایت نکردن از اعتراضات سال 88، برجام با مضمون کنونی آن، دور افتادن و به حاشیه راندن هم پیمانان منطقه ای دیرین امریکا ( اسرائیل و عربستان )، توقف پروژه کاساندرای 2008 و .... تعدادی از سیاست هایی بود که اوباما برای دکترینش در مقابل ایران انجام داد و در اذهان عمومی جهان آشکار گشت که وی اشتباه کرده است و هر نوع سازش یا داد و ستد و ارتباط ریشەای سالم با رژیم جمهوری اسلامی ایران اشتباه است. نمیتوان اعطای نوبل صلح به اوباما را با لابیگری جمهوری اسلامی برای ترغیب برای تعامل با این رژیم و رام کردن او در اثر در نظر گرفتن سیاست به حاشیه راندن ذهنیت ضد ایرانی، نقشی تأثیر گزار داشت.

در مقابل دونالد ترامپ از همان ابتدای کمپین تبلیغاتی خود برای پست ریاست جمهوری،     " برجام "_ را که اوباما، دست آورد بزرگ خود میدانست _ به بدترین توافقنامه تاریخ آمریکا وصف کرد و در 22 دیماه سال گذشته اعلام کرد " این آخرین باری است، که تعلیق تحریم های اتمی ضد جمهوری اسلامی را امضا میکند و می بایست اصل برجام را تغییر داد، در غیر اینصورت آمریکا یکطرفه از این توافق نامه خارج خواهد شد.

گرچه چند ماه پس از رسیدن به ریاست جمهوری آمریکا، دونالد ترامپ استراتژی آمریکا در مقابل ایران را اعلام کرد، اما سیر فشارهای سیاسی کشورش در برابر ایران با گذشت زمان افزایش یافته است. استراتژی ترامپ برای حل مسلە "ایران " عکس دکترین اوباما، ایزوله کردن و بە رسمی نشناختن زیادەخواهی این کشوردر منطقه، برگرداندن جمهوری اسلامی به درون مرزهای خود و همسویی با جنبش های اعتراضی داخلی علیه سرکوب های رژیم جمهوری اسلامی ضد ملت خود بوده است، اما در میان کابینه ی ترامپ تعدادی شخصیت و حتی چند وزارت خانه ی مهم، از جمله وزارت خارجه به نوعی ساز مخالف را به صدا در آورده اند، به قول این ضرب المثل کردی "با همان آهنگ قبلی می رقصید".

در ابتدای دوران کاری، ترامپ قصد داشت از طریق قطع دست های اختاپوسی ایران در کشورهای منطقه از جمله عراق، سوریه، یمن، لبنان و ... با بە زانو درآوردن ایران و کشاندن زیادەخواهیهایش بە داخل مرزهایش بود و استراتژی خود را محقق سازد اما دیری نپاید برای ترامپ و کابینه اش معلوم شد که این سیاست (تاکتیک) هم "زمان " و هم "هزینه" اش برای آمریکا بسیار خواهد بود و دوره زمانی نامشخصی برای این کار، موقعیت و فرصتی دوباره برای بازتولید به جمهوری اسلامی در منطقه در شکل و طرحی متفاوت خواهد داد، در همان حال این نوع جبهه گیری کردن، بخشی است از راه کار جمهوری اسلامی و در تله جمهوری اسلامی افتادن خواهد بود، به همین دلیل استراتژی آمریکا به رژیم چنج تغییر کرد. اما این برنامه و استراتژی چگونه عملی میشد/ یا خواهد شد؟ از دیدگاه اعضای کابینه ترامپ و مشاورین کاخ سفید متد قبلی (کوتاه کردن دست مخرب ایران در کشورهای منطقه) متد و تاکتیکی غلط بوده و به همین دلیل اندیشیدن به برنامه "ب" آغاز شد! برنامه "ب" یا تاکتیک جدید آمریکا در این ارتباط  "لەکردن سر مار است ". در این جا به خوانندگان یادآوری میکنم که در چهارچوب این دیدگاه بود (هرچند عوامل دیگری از این دست نیز وجود دارد) که آمریکا در عراق در مقابل ایران و حشد شعبی از کردها حمایت نکرد و کرکوک به اشغال ایران و متحدان عراقی اش درآمد، نمونه ای دیگر، این که ترامپ روزنهم فروردین اعلام کرد که در نظر دارد نیروهاهی آمریکایی را از سوریه خارج کند، انتخاب مسئولین عالی رتبه نظامی و مشاورین امنیتی کاخ سفید که به ضدیت با جمهوری اسلامی شناخته میشوند، از نشان های تغییر استراتژیک ترامپ در رویارویی با ایران است.

تغییر تیلرسون وزیر خارجه ی آمریکا و انتخاب پمپئو بعنوان وزیر خارجه و همزمان تعیین جان بولتن بعنوان مشاور امنیت ملی کاخ سفید از نشانه های آشکار این برنامه آمریکا میباشد، تعیین این دو شخصیت که پیشینه ی ضد جمهوری اسلامی دارند، و شروع بکار آنها در ماه آوریل در حقیقت تشکیل کابینه ی جنگ بر علیه جمهوری اسلامی میباشد.

کره شمالی که یکی از کارت های روسیه علیه آمریکا بود و روسیه از دو کارت ایران و کره شمالی در دورانی خاص استفاده کرده است، زمانی که سیاست های آمریکا در مقابل ایران شدت میگرفت از طریق کره شمالی و با انجام عملی، تمرکز جهان و آمریکا را از ایران بردور میکرد. با حل شدن تدریجی اختلاف میان آمریکا و کره شمالی، حال زمان تمرکز بر روی ایران است و برای آمریکا هم بعنوان تاکتیک و هم بعنوان استراتژی مهم است. در نگاه اول آشکاراست، که کره شمالی  در منطقه استراتژیکی چون خاورمیانه قرار نگرفته است، کره شمالی از بین بردن هیچ کشور عضو سازمان ملل و متحد منطقه ای آمریکا را در برنامە خود ندارد و پلان و برنامه صدور انقلاب به همه جهان و در رأس همه آنها به کشورهای همسایه خود نداشته، پس سازش و توافق با کره شمالی بسیار آسان تر و درعین حال از شرایط زمانی مهیاتری به نسبت جمهوری اسلامی قرار دارد.

ایران در منطقه مهم و استراتژیکی بر ای آمریکا قرار گرفته، نقشه صدور انقلاب اسلامی به دیگر کشورهای منطقه را در سر دارد و مستمر نقش آشوبگری و فتنه انگیزی در منطقه بازی کرده و کارنامەای دورو دراز و خونین در این باره دارد و در نهایت این جمهوری اسلامی ست که تهدیدی است علیه اسرائیل بعنوان متحد استراتژیک و مهم آمریکا در منطقه و مستمر تهدید به نابود کردن آن را دارد، نمیتوان فراموش کرد که "شیطان بزرگ" و "مرگ بر آمریکا " بخش جدایی ناپذیر سخنرانی های داخلی و سیاست خارجی جمهوری اسلامی در مدت 39 سال اخیر بوده اند.

به دنبال این تغییرات جمهوری اسلامی در وضعیتی قرار گرفته که همیشه از آن دوری جسته است. ضعیف شدن و ضربه پذیر بودن از داخل و احتمال خطر حمله خارجی.

شاید در حال حاضر افقی روشن برای حل اختلاف اعراب و اسرائیل تصور نشود، اما نزدیکی ها و هم پیمانی اسرائیل و عربستان سعودی و به کلی دنیای عرب علیه جمهوری اسلامی، موضوعی مهم یا ضلعی از آن مثلث ضد ایرانی است،  جمهوری اسلامی و ولایت فقیه پس از بر سر کار آمدن در ایران، عامل اصلی بحران و هرج و مرج و تنش فرقه ای دو قطب شیعه و سنی و در نهایت تقابل و تشکیل گروه های اسلامی تندروی فندمنتال شده و عربستان نیز به مثابه پایگاه اصلی قدرت اسلام سنی در تقابلی همیشه ای قرار گرفته اند.

سالیان سال، جمهوری اسلامی با شعار اسلامیت و دفاع از مردم فلسطین و متهم کردن اسرائیل به اشغال گری توانسته بود بخشی از کشورهای عربی و اسلامی را با خود همراه کرده و جبهه گسترده ضد اسرائیلی در منطقه تشکیل دهد، اما نزدیکی اسرائیل و جهان عرب و بخصوص عربستان سعودی، ایران را به نوعی خلق سلاح کرده است.

  جریانات داخلی رژیم جمهوری اسلامی در طیف های مختلف خود و هم درگستره جامعه، پاشنه آشیل این رژیم هستند، عمیق تر شدن اختلافات داخلی و کشت و کشتار، بازداشت و زندان و دسیسه های داخل جریانات حکومت یا به عبارتی دیگر حلقه های قدرت، جمهوری اسلامی  را به میزان بیشتری ضعیف و سست کرده است. فساد و دزدی، غارت و تاراج ثروت مردم ایران، ایجاد بحران های سیاسی عمیق، یکی پس از دیگری،اقتصادی، اجتماعی، زیست محیطی، آب و ..... پوسته ی این رژیم را به حدی نازک کرده، که با تلنگری ساده از هم خواهد درید.

در حقیقت بقای جمهوری اسلامی در گرو گذشت دوران ریاست جمهوری ترامپ است! تمامی نشانه ها خبر از آغاز پایان رژیم جمهوری اسلامی میدهند، اگرچه پیش بینی در این باره کار آسانی نیست و بخشی از آن به قدرت بازتولید جمهوری اسلامی و نرمش های قهرمانانه و عدول از تعدادی از ارزش ها و اصول بنیادین برمیگردد، اما با وجود این موضوع نیز، تغییر رژیم جمهوری اسلامی شروع شده، حداقل بار روانی حاکم و موجود بر فضای سیاسی کنونی این چنین می نماید.

جنبش اعتراضی وسیع دیماه وگسترش این اعتراضات دراصفهان، آبادان و اهواز درسال جدید، جدا از حماسه انقلابی نوروز کردستان با استقبال از فراخوان احزاب سیاسی کردستان در مقابل نظریه مجوسی خواندن، آتش پرستی، طاغوتی نام بردن و یا حکومتی کردن این جشن ملی، نشان دهنده ی آمادگی یکی از شروط تکمیل کننده تغییرات در جامعه هستند،      ( اشاره به شروط لازم و کافی برای تغییرات، شروط لازم: وجود سیستمی دیکتاتور، بحران اقتصادی، توسعه محدود و وابسته، فرهنگ دفاع و دیپلماسی بین المللی و...)

با در نظر گرفتن این شرایط، همبستگی اپوزیسیون ایرانی و در رأس تمامی آنها اقلیتهای ملی و اتنیکی و علی الخصوص جنبش کردستان در درون خود و اپوزیسیون ترقیخواه و دموکراسی خواهی به شکل کلی، نیازی سرنوشت ساز است، اگر چه بر این باورم که جمهوری اسلامی ، "کردستان " را به ابتدای افتادن اولین دومینو از مهره های خود و تضعیف قدرت و هژمونی خود در داخل ایران میداند، اما در نهایت عمق استراتژی جمهوری اسلامی ایران نه کردستان، بلکه تهران و قم میباشد، بررسی این وضعیت و دوربینی و اندیشیدن به آلترناتیو و حکومت پس از جمهوری اسلامی در تهران و کردستان، به پیوستگی صفوف و آمادگی از نیازهای حال حاضر جنبش حق طلبانه ی کردستان است.

 

متن اصلی این مقالە بە زبان کردیست کە از طرف رفیق سیامک دادوند بە فارسی برگرداندە شدە است.


4455 ‌بار دیده شده‌‌‌‌

PM:03:42:07/05/2018


پربیننده ترین ها